از سگ مترسم - تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 11:44
ممکن است بگویید چرا اینجا را بستی و خانه تکانی کردی چون من از گاو می ترسم میگویند گاو هم شاخ دارد و هم عقل نداردمثل تو که می آیی اینجا ببینی من کی اینجا را باز میکنم و بعد میبنی خبری نشده میروی و دوباره می آیی البته اسم نوشته ام این است که من سگ لز می ترسم و فرقی ندارد هر دو حیوان هستند و از عقل معا...
Hlnl o,a Hlnl - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 5:35
اونی که اون بالا نوشتم یعنی آمدم خوش آمدم تا بسوطی یبا ط دستعه دار که نفهمی چی شده و ... بشی یعنی این بشی یعنی اوهون بشی یعنی آره بشی یعنی یک چیزی بشی دیگه نمیدونم باید فقط بشی
حروف الفبا - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 6:30
شاید از اینجا به بعد نوشته هایم کمی ذوقی باشد تا ادبی گاه این دل میخواهد که بعضی حرفها را بنویسد و در قالب کلمات بهتر جای میگیرد میتوانید حروف را ردیف کنید و هر چه دلتان خواست بنویسید البته این در بازه ی قران متفاوت است چون بالای بیست و هشت حرف مقطعه دارد که هنوز معلوم نیست برای چه هستند و اگرچه نظر...
امروز خسته ام - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:12
امروز خسته ام و چشمانم خوب نمیبینه یعنی دو سه روزه اینطور شدم حتی با عینک هم خوب نمیبینم دکتر هم چیزی نمیفهمه البته نمیدونه که من چشمام را زالو انداخته ام و ندادم دست دکترها تا سوزن بزنن توی چشمام و بعد چند سال خون ریزی بیفته و اینطوری نابینا بشم ... حس بدی ندارم هم خوشحالم هم ناراحت ... هم اینکه دا...
و اما الف ... - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 6:54
هنوز در الف مانده ام انگار این حرف مانند صاحبش بینهایت است او راست ایستاده درتست مانند خداوند که قیوم است ... همه چیز در خلقت یک تکیه گاهی دارد والا سرپا بند نمیشود ... در برهان صدیقین در خداشناسی میگویند اگر یک آجر کج داشته باشیم و آن را به آجر کج دیگری کیه بدهیم این سلسله ی آجر ها تا بی نهایت ادام...
الحمدلله .... - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 8:35
امروز میخواهم از حروف الفبا بنویسم اما کدام حرف شاید ی که آخرین حرف آنهاست ... از الف کمی بگویم اینکه اولین حرف الفباست و قایم به خوذش و ایستاده بر وجودش الله لا اله الا ه الحی القیوم و این همان قیوم است که میگوییم و میشناسیم ... اصلا الفبا به ترتیب خلقت چیده شدهو الف همان الله است که بعد توضیح میده...
فکر میکنم - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 2:14
نه یعنی اینکه من می شینم و فکری میکنم بلکه یعنی الان دارم فکر میکنم و این خیلی خوبه ... دیشب ساعتها خوابم نمی برد و به مرگ فکر می کردم خب مرگ هم قسمتی از زندگی است و بلکه در قران کزیم می فرماید هو الذی خلق الموت و الحیاه و او کسی است که مرگ را و زندگی را آفرید یعنی اول خلقت مرگ را آفریده و بعد خلقت ...
از عشق بگو - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 12:29
فکر میکنم و یادم می آید وقتی که محبوبم را در آغوش گرفتم دستانش لباسی شد به پهنای وجودم انگار جامه ای دوخته بودم به اندازه ی هیکلم ... مرا سخت در بغل گرفت و صورتم را غرق بوسه کرد آنچنان مست شدم که برایش حدی نبود من بودم و مستی و شادی و از خود بیخود شدن شامه ام را از محبوب پر میکنم و گرمای دستانش را د...
یک روز سرد - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 11:16
کارم شده یک شاتل بین نشستن و اینجا اومدن ( شاتل یعنی رفت و آمد ) ظاهرا چیزهایی که بلدم دیگه به درد هیچکس نمیخوره و از حیز انتفاع بیرون اومدیم و دیگه کسی دوست نداره بهمون بگه جاج آقا و از این حرفها البته همون موقعش هم میدونستم که این حرفها را برای خودشون میگن و کمیت خودشون لنگه درست مثل کسانی که عربی...
چیزی شبیه پارکینسون - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:11
هنوز به شصت نرسیده ام یعنی خیلی مانده گر چه اگر زنده بمان به آنهم خواهم رسید اما میدانم که این روزها اگر هم آخرش نباشد دیگر دارد تمام میشود ... بکسورها وقتی پیر میشوند سرشان شروع میکند به لرزیدن میگن این در اثر ضرباتیه که به سرشون میخوره البته بعضی پیرها هم خود به خود دچار پارکینسون میشن که شاید ربط...
آرتو روز یا آرتو شب 2 - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 10:11
دردهای من مثل دردهای اینجاست خدا رو شکر همه نویسنده اند و بالاتر اینکه وبلاگ همه خوبه و عالیه و باید رفت توش لذت برد و حال کرد و اوقات خوشی را گذراند حالا این عکسها به من چه یا به تو چه نمیدونم؟ اینجا کسی حوصله ی خوندن نداره کمتر میان مطالب را میخونند فقط مینویسند مطالبت علی بود الهی سوسک گازت بگیره...
آفتاب گردان - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 12:57
این روزها عشق را معاینه میکنم هر روز که می گذرد آن تازه تر و رساتر می شود ... مثل یک گل که درون آب میگذاری و روییده یشود و بالا می آید منهم بالا میروم ... انگار تازه می شوم دقیقا مثل شاخه گل آفتاب گردانی که روبروی خورشید قرار می گیرد و با آن تازه می شود و رشد می کند و بالا می آید و موقع غروب آفتاب س...
نمیدونم - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 5:12
یعنی که میدونم نمیخای بیای و اصلا هم مهم نیست چون تقدیر آدمها از قبل معلومه و عوض نمیشه البته تقدیر مال خودمون هست اما آنچه مقدر شده به صورت کلیات عوض نمیشه حالا من هی زور بزنم و هی الکی غصه بخورم به هیچ کجا نمیرسم البته اگر هم قرار باشه تو بیای حتما میای اما اگر هم قرار نباشه بیای که من اینطور فکر ...
سلام بانوی من - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:02
اینجا از تو مینویسم از عشق اینجا از تو مینویسم از محبت از دوستی از ... اینجا از تو مینویسم بدون هیچ تکلفی بدون هیچ سختی ای ... فقط خودت باشی و خودم و هیچکس دیگری را در این خم خانه راهی نیست می نوشم از مستی چشمانت تا دوباره پرواز کنم مینوشم از زیباییهای تو مینوشم از بهار بودنت و فصل سرسبزیها مینوشم ا...
دلم ... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:02
این حرف هزاران سال است که میگویم و آن این است که به اندازه ی هزاران برابر آن به تو می اندیشم اصلا تو نبودی و من نبودم اما ارواحمان در عالم إر به هم متصل بود من در همان عالم دلباخته ی کلماتت شدم من در همان عالم اسیر نوشته هایست شدم ... من بودم و تو بودی و کنار هم نشستن و ساعتها با هم زمزمه کردن یادم ...
اینجا فصل رویش است - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 0:01
فصل رویش یعنی فصل رویش و معنی دیگری هم ندارد ... این فصل قصل پنجم خلقت است که به غیر از بهار و تابستان و پاییز و زمستان است این فصل هنگامه ی درو عشق است و هنگامه ی دروی مهر است و هنگامه ی درو تمام چیزهایی است که در طبیعت وجود دارد و چشم نمیبیند و نگاه متوجه آن نمی شود این زمان فصل رویش است از زمین و...

برچسب‌های مرتبط

حروف الفبا | حروف الفبای انگلیسی | حروف الفبای چینی | حروف الفباي فارسي | حروف الفبای روسی | حروف الفبای ژاپنی | حروف الفبای آلمانی | حروف الفبای چینی به فارسی | حروف الفبا المانی | حروف الفبا سوئدی